دیروز خونه مادر که بودیم عصر بچه ها رفتن پارک،بچه های منو با بچه خواهرم،بعد یه ساعتی با حالت ناراحت و بغض اومدن،بچه بزرگم تا رسید داد زد،انگار منفجر شده باشه،پرسیدم چی شده ،گویا پارک چندتا پسر نوجوان،به به بچه گفتن برو این بچه رو اذیت کن،کلاهشو بردار ..شیطنت کردن،با بچم آماده شدم رفتم دیدم بله ۱۰،۱۵تا پسر نوجوان،باهاشون صحبت کردم، گفتم شما برادر های کوچیک من،اینا بچه ان،یخاطر سرگرمی خودتون ،ایناروجون هم نندازین،شماها میرید، ی اتفاق بیفته مادر این بچه ومن ،سیاه بخت میشیم،داداشم باشین مراقب بچه ها باشین،از این حرفا،بهم میگن حاج خانوم خیالت راحت،ننه ،مادر مراقبشون میشیم 😃😃😃😃گفتم پسر جون،منم سنی ندارم مادرت نمیشم،میشم خواهر بزرگت،اسم ریس اکیپ روپرسیدم، گف نوکرت سالار،گفتم تاج سری،داداشی، عزیزی،از این پس این شما و این پارک و این بچه های ما،اول خدا،بعدش شما مراقبشون باش،یکیشونم شروع به کشیدن سیگار کرد،گفتم پسرم، داداشم نکش،بخاط هیچکس ن،بخاطر مادرت،اون دلش تیکه تیکه میشه ها،یهو رفیقش گفت کره خر،😳😳😳😳😳،نکش،آبرو نزاشتی برامون،گقتم اینجوری نگید،آقاست، خلاصه گفتم مراقب بچه ها باشید.خداوکیلی پسرهای مشتی بودن،بی احترامی هم نکردن، نمیدونم شاید هم حس کردن چون چادری هستم،بخاطر همون چادرم احترام گذاشتن،نمیدونم،ولی هرچی باشه احترام گذاشتن،البته منم بی احترامی نکردم،با اخلاق برخورد کردم وگرنه اولش حس کنم بخاطر چادری بودنم ترسیدن،گارد دعوا گرفتن،ولی بعد اینکه صحبت کردم نرم شدن..از خدا میخوام همه جوانها عاقبت بخیر بشنهیچ مادری داغ بچشو نبینه.آمین.
درباره وب

خدایا.....عاشقتممم خداجون.
اما من.....
یکی از آدمهای روی زمین...
من گاهی..
غمگین ترین آدم روی زمین ام
گاهی شادترین
گاهی افسرده ترین
گاهی بی ریختترین
گاهی زیباترین
گاهی خوب ترین
گاهی منفورترین
گاهی لجبازترین
گاهی مهربانترین
گاهی خسیسترین
گاهی ولخرج ترین
گاه حسود ترین
گاهی بی هواترین
گاهی سست ترین
گاهی باانگیزه ترین
گاهی بی کس ترین
گاهی شلوغترین..
اما ته اش من خودم هستم..
با یک قلب گرفته و یکبغض مانده..
من یک آدمی هستم که خود نیز نمیدانم که هستم..
من ملودی زندگی هستم..
گاهی ساز کوک
گاهی ساز ناکوک
گاهی تنها و حزین
گاهی رقص کنان
من در میان آواها...صدای ساز هستم..
من..من هستم..همینی که هستم..
هرقدر بزرگ...
ولی کودکانه...
نه شیک و مجلسی..
و این جریان من هست
جریان خروشان من..
گهی تند..
گهی آرام..
ادامه دارد با تمام من های من
در این زندگی...
تا نمیدانم کجا...
و ای انتهای من...
من تا کجا با تو خواهم بود...
انتهای زندگی ام.....نمیدانم
و همچنان میخروشد ..
این زندکی ..این من...
.......
هر وقت دیدی ماه ها از آخرین پست و نوشته من گذشته...،،،،،
بدون من دیگه تو این دنیا نیستم..هیچکسی از وجود وبم خبر نداره ...
..وحشی دوست داشتنی....سارا..
موضوعات وب
فال حافظ
رتبه الکسا
ویژه ماه اسکین
ساعت
تاريخ : چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۵ | 22:43 | نویسنده : سارا |
آخرین مطالب
جستجو
ذکر ایام هفته
ربات مترجم
آرشیو مطالب
حامیان ماه اسکین
امکانات وب
