امروز،یه روز افتضاااااح شد بد شد،جال هممون بد کرد.باز بحث پدر و برادر کوچبکه،پدر سنی ازش گذشته،سر هرچیزی عصبی میشه ،بهانه گیری میکنه، ایراد مبگیره،اگر کارا و امور طبق دلخواه پدر پیش نره آخرش جنجال میشه،برادر هم در اوج جوانی،اون همه درس خونده،تکلیف دکتراش نامعلوم، ازدواج و زندگی هیچ،هرجا آزمون داد نشد،وضعیت مالی استقلال نداره،ی روز داره ۵ روز نداره،این همه سواد و تحصیلات ونجابت و پاکیش ،یه تومن نمی ارزه،ادمای بسواد و زپرتی رفتن شدن مسیول و ...این اما ن،طفلی اینم اینجوری فشاره،خدایا خودت درستش کن،سر هر چیز کوچبک با پدر بهم دیگه میپرن،به این میگی تو جوانی کوتا بیا پدرته،بهش برمیخوره، به پدر میگی پدرجان اینم جوانه،دغدغه های خودشو داره میگه به اندازه من زحمتشو نکشیدی و..اله و بله،آخ پدرررر آخ برادرررررر چیکار کنم،هر دوهم مقصرن ،هر دو هم حق دارن،خلاصه دلم کبابها.اخرشم برادر قهر مرد و رف پدر هم گف دیگه نیاد!!!یعنی این برنامه رو ما هر ماه،هر ۴۰ روز ی بار داریم،بابا دردتون چیه،اه،حالم گرفته شد.طفلی مادر شده کیسه بوکس..هییییییی..خدا خوبشون کن لطفا.
اما اون مدرسه که گفتن بیا،دو روز پیش رفتم، صحبت کردم،اولش که مدیره خوشش اومد و گفت همه چی عالی،رفتار ،شخصیت،نجابت،قدرت بیان عالی،اگر موردی بهتر از شما نباشه دو روزه تماس میگیریم،اگر بود هیج،دو روز با امروز سپری شد، الانم دیگه شبه،پس یعنی از من بهتری بوده انتخاب شده،و منو رد کردن.عیبی نداره. درسته ادم ناراحت میشه به غرورش ب میخوره، و منم این سالها بخاطر همون غرورم نمیخواستم برم،ولی خوب اینبار رفتم،ولی گویا ملاک بهتر از من بوده اونو انتخاب کردن،حالا یا سطح سواد،یا ظاهر،یا سابقه کاری،هرچی که هست ،قسمت من نبوده،منم از اولش سپرده بودم به خدا.هرچه شد.که برا من نشد😶😶😶😑😑😐😐🤦♀️🤦♀️🤷♀️🤷♀️الانم ناراحتی اولم برا پدر و برادره،دومیش هم برا خودمه که گویا ردم کردن،حالا دومی زیادم مهم نیست چون آدم تنبلی ام،خودم دو دلم بودم،ولی درد اولی سخته،خیلی.

