🌻🌻

نوشته های قاطی پاتی  من از من

رانندگی

سارا
🌻🌻 نوشته های قاطی پاتی  من از من

رانندگی

دیشب بعد مدتها، رانندگی کردم،خواستم برم دنده ۲،یهو رفتم دنده ۴،وسط خیابون یهو‌جناب همسر داد زد هواست کجاست یهو دادی دنده ۴،زود باش کلاچ بگیر و تعویض دنده کن،خودمو گم کردم و‌درست وسط جاده،یهووووو خاموش کردم خدا دوسم داشت نه ماشینی اومد نه چیزی،رپست و‌دوباره دنده ۱،همسر میگع چته،فکرت کجاست،کجایی،پدر ماشینو درمیاریا،گفتم فکرم هیچ حا نیست،نمیدونم چم شد یهو جای دنده هارو‌گم کردم!تا چند روز پیش میگفتم دیگع بی خیالش بشم،ماشین ندارم،رانندگی هم یادم رفته،انگار سن میره بالا، آدم محتاط میشه،هر کاری سن و‌هیجان خودشو داره،من همونیم که ۱۰،۱۵ سال پیش خودمو میکشتم رانندگی یاد بکیرم و رانندگی کنم اما حالا هیچ،بهرحال،باید کامل یاد بگیرم،اخرش حتی بتونم نیسان آبی هم برونم،فقط دلم میخواد کامل مسلط شم پدر مادرمو ببرم اینو اونور،،بدون اینکه منت برادرا رو بکشن..خدایا یه ماشین میخوام..با این قیمتاااااااا...نمیدونم مگراینکه خدا بخواد..کاش خدا بخواد...



تاريخ : یکشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۵ | 2:4 | نویسنده : سارا |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.