🌻🌻

نوشته های قاطی پاتی  من از من

خوابم

سارا
🌻🌻 نوشته های قاطی پاتی  من از من

خوابم

:با همسایه فتنه انگیز که آذر پارسال بحث کرده بودیم،همیشه ذهنم نشخوار میکردم و هییییییی مرور و‌مرور..حرفایی که رودررو بهم گفته بود تا حرفتی پشت سرم،هرجا میدیدمشون،زیر لب لعن میکردمشون و همش اون شب جلو چشم میومد..خلاصه تا یه هفته پیش که خواب دیدم من به واسطه همسایه روبرویی، که بیا آشتی کنید و...تا رسید به بحث مجدد با این خانم که همچنان تمام جزییات رو بازگو میکنم از شب بارانی و تاریکی هوا و هجوم شبانه به خونه و تنهایی من و پسراش اومد و‌‌‌...تا اینکه بهو دیدم با مینی بوس ،عین قدیما،من و پسرش و چندتا مسافر رسیدیم به یه روستا،شبیه امام زاده،امام زاده شهرمون که هم قبرستان داره همم چندتا شهید داره،فکر کنم ۶یا۸تا شهید دفن کردن،اما فکر کنم گمنام نیستن،ولی اونجا نبود،مکان قدیمی بود،دیوارها کاهگلی و ...اتاقی بودکه گفتن اینجا رو فاتحه بدید، در وردي رو خوندم نوشته بود شهدای گمنام روستای ور‌‌‌‌...،رفتم داخل اتاق و دیدم ۱۲تا شهید گمنام رو دفن کردن،جالبه این شهدا به صورتL مانند که به صورت ۶تایی دفن شده بودن،همونجا حالت بغضی گفتم امیرحسین به روح مقدس این شهدا قسمت میدم مقصر من بودم یا شما،راستشو بگو تا اینو گفتم این پسر حالت تعجب و شرمنده و‌گرگرفته نیگا کرد و سرشو انداخت پایین،انگار انتظار نداشت من این حرفارو بزنم،یه حورایی که اگر راستشو بگم غرورم میشکنه اگر دروغ بگم از شهدا خجالت میمشم،اخه اتیش بیار اصلی معرکه این بی شخصیت بود،خانوادگی جز پدره،همشون وحشی ان،خلاصه از خواب پریدم،از اون روز به بعد،تقریبا ۸روز میگذره،یعنی جمعه گذشته بود که این خواب رو دیدم،از اون روز به بعد حس آرامش دارم،انگار آب رو آتیش بود این خواب،خیای از فکر و نشخوار روحی و ذهنی ازم کم شده و انگار حس کردم پیش خدا اون اون شب و اون بی احترامی ها گم نشده،و خدا به وسیله این ۱۲ شهید عزیز بهم گفت که حواسش هست.نمیدونم اون ۱۲شهید عزیز کیا هستند اما کاش میدونستم..دلم میخواد برم به اون روستا،ببینم شهید گمنام دارن روستاشون یا ن،آخه جالبه من از اهالی همون روستا هم خوشم نمیاد،اما خیلی مشتاقم برم ببینم چنین جایی هست!نمیدونم قسمت بشه برم یا ن!!خدایا ممنون که هوامو داری...



تاريخ : جمعه ۶ شهریور ۱۴۰۵ | 2:7 | نویسنده : سارا |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.