🌻🌻

نوشته های قاطی پاتی  من از من

🌻🌻 | ..

سارا
🌻🌻 نوشته های قاطی پاتی  من از من

..

ماه محرم و‌صفر ۱۴۰۵ هم تموم شد،هنوز لباس،مشکی و‌پرچم ها برنداشتم.ماه خیرو برکتی بودن،۲۸ صفر بچه ها از کلاس قرآن دعوت بودن به خونه همکلاسی شون،روضه،آقا شانسی خونه کجاست،؟سر محله ،خیابان یه آپارتمان باحاله،پارسال رد شدنی تو دلم گفتم اینجا چه شکلیه یعنی،هیچی رفتیم بچه هارو بزارم،مادرا گفتن بیا بابا بشین،روضه شهادت پیامبر و امام حسن هست،هیچی رفتیم،خونه در عین بزرگی،قشنگی،زیبایی،خیلی ساده بود،بااینکه طرف مایه داره،ولی خونش زلم زینبو۸نداشت،ولی قشنگ بود،هیییی خدا جی میشه یه خونه تو محله خوب نصیبم کنی من برم،خونه بزرگ محله خووووب،اخان یکی از دوستان دانشگاهم بچه دار نمیشد دو سال پیش شب روضه علی اصغر بهش زنگیدم و گفتم پ برات نذر میکنم صاحب بچه بشی،بعد دوسال هربار میگفتم قراره بچه دار بشه خبر بده،امروز دیگه خودم پیام دادم ،دیدم بله پسرش ۱.۵سابشه،خوشحالم براش خداروشکر به آرزوش رسید.خدا دل همه رو شاد کنه ان شاءالله،و تو اینستا ای خدااااا چند نفری بی احترامی کرده بودن،منم یه جواب کلی دادم،البته با رعایت ادب،ولی اینا ول کن نبودن،خلاصه منم یاد گرفتم بعد جواب دادن،بلاک . الانم اذان صبحه،تموم بشه ،نمازم بخونم بخوایم



تاريخ : جمعه ۲۳ مرداد ۱۴۰۵ | 4:16 | نویسنده : سارا |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.