🌻🌻

نوشته های قاطی پاتی  من از من

😔🥺

سارا
🌻🌻 نوشته های قاطی پاتی  من از من

😔🥺

دیروز بچمو خدا حفظ کرد..تصورش هم وحشتناکه، دیروز عصر بچه کوچیکه کلاس قرآن داشت،بزرگه هم پیشم بود،،نشسته بودیم تو سالن انتظار، بچه بزرگم گف گوشیتو میدی بازی،کفتم ن،اولا دو ساعت خونه مادربزرگت بازی کردید،دوما گوشیم نمیدونم جشه،هنگ میکنه،یهو خراب بشه میمونم،خلاصه این کلافه و عصبی رفت کلاس بغلی که خالی بود،تو اون فوتبال دستی و‌میز تنیس بود،یهو شنیدم صدایی اومد،انگار ی چیزی افتاد،گفتم وااااااااای باز بچه من ی چیزی انداخت،احتمالا صندلی اینا رو نفهمیده انداخته ،الان جمعش میکنه،دیدم ن بابا،این بچم صداش دراومد ،ای وااااااااای، سلرا کجایی بیا،منو آبجیم و یه خانم دیگع پریدم اتاق دیدم ای داددددد،ی میز گنده چپکی شده رو پای بچم،نگو افتاده رانش،بعد لیز خورده رفته رو‌پاش مونده،منم حس میکنم این گریه و دادش بخاطر ترسه،اما نگو پاش مونده زیر میز و درد داره، هیچی دیگه با آبجی و خانم دیگه میزرو بلند کردیم، ولی این میز لیز میخورد،حس کردم تخته وایت برده،همون لحظه میگم اخه بچه چرا با وابت برد دررفتی که اینجوری چپکه بشه،همون لحظه مدیر دارالقرآن خودشو رسوند و گف چی شده ،ای داد خانم مراقب بچه باشید،اخه چرا اینجا اومدی اخه!خلاصه موقع جمع کردن یهو این میز باز شد،تازه فهمیدم بابا وایت برد نبوده،میز تنیس بوده،نگو بچم رفته میز هک باز بوده،این ی سمن وامیسته و آرنجش رو‌میزاره رو‌میز،یه طرف میز سنگینی میکنه،نمیدونم کدوم از خدا بی خبر،قفل لاستیک پایه و گره دو طرف کیز رو باز کرده،،بچه منم که سنگینیشو ی سمت میز میزاره،تاب برمی‌داره و میز حالت کتابی بسته میشه،هنگام بسته شدن هم از شدت سنگینی تاب برمی‌داره سمت بچم،قسمت دارک ماجرا اینجاست که خدا خواسته و بچم بین درصفحه میز خودش،کلش،بدنش نمونده،یعنی اگر میمونذه ی جای بچم پرس میشد،می‌شکست..خدا بلا رو‌دفع کرده.خلاصه بچمو آوردم سالن،ی خانم اونجا بود میگف پدرشوهرش شکسته بندی داره ی چیزایی بلده نیگا کرد ببینه شکسته یا ن،گف شکرخدا شکستگی نداره ولی رانو پا و انگشتش ضربه داده،ی بطری یخ داشت،اونو سریع آورد گذاشت رو‌انگشت پاش،تا ی نمه بهتر شد طفلی بچم ی جوری ترسیده بود گریه کرده بود که از خستگی خوابش برد،اومدنی هم رفتیم پیشش مدیرش و‌عذرخواهی کردم و گفتم برآورد خسارت کتید تا جبران کنیم،خدا خیرش بده گفت ن،نمیخواد،فقط مراقب باشید. خانما گفتن صدقه بده و اسپند دود کن و....یه خانمی میگه بچت ماشاءالله خوشگله😎😎😎😎،چشم زخم میبینه براش اسپند دود کن،منم تعارف کردم و گفتم ن بابا،چشاتون خوشگله،از خانمی خودتونه.خلاصه تا رسیدم خونه، صدقه دادم.اسپند هم دود میکنم.الانم خسته ام،ی دوش گرفتم خوابم میاد،بخوابم که میریم منزل مادر،ان شاءالله، یاهم باغ نمیدونم.ولی خدایا از اینکه مراقب بچه هام ،عزیزانم هستی ازت ممنونم.خدایا خودتو آزمون نگیر.‌



تاريخ : سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ | 8:6 | نویسنده : سارا |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.