🌻🌻

نوشته های قاطی پاتی  من از من

🌻🌻 | مهر ۱۴۰۵

سارا
🌻🌻 نوشته های قاطی پاتی  من از من

در له ترین‌حالا ممکن

بالاخره گردوها ۱۷ مهر جمعه تموم شدن،اما منو‌آبجی و ماد.رررکلا همگی خسته شدیم،ان شاءالله به خوشی قسمت بشه و‌آن شاءالله بقیه کارارو هم پدراینا تموم کنن به خوشی ث خیری...خداه شر ادمهای بی معرفت و شرور بخودشون برگردونه..خدا ازت نگذره حالمون رو بد میکنی..دسکع چشام بع سختی میبینن..وااااارفتم تلپ



تاريخ : شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ | 1:49 | نویسنده : سارا |

...

باز سرعت نت افتضاااااح، چند رپز پیش سوکت گپشی،جای شارژش خراب شد،یکشنبه بود فک کنم،سرشب دادم،ظهر دوشنبه تحویل کردم،ی تعمیر جزئی شد ۶۰۰،حالا میگف چون همسرت آشناست اینقدر میگیرم، وگرنه نزدیک ۱تومنه🤷‍♀️🥴😐🙄🙄

خونه مادر مشغول گردوام،صورتم قششششنگ شده رنگ سرخ🥴🥴🥴🥴🫤🫤🫤از بس آب پوسته گردو پاشیده صورتم،تولد خواهرزاده ام شال خريدم ،البته برا دوتاشون،آبجی کوچیکه از این ترم شکر خدا دانشگاه کلاس داره و تدریس میکنه،برا اونم ی مانتو خریدم،خدایی خوشحال شد.با درس و مشق بچه ها درگیرم،میخوام برم حوزه برا ادامهٔ تحصیل،رشته جدید بخونم،البته اگر تنبلی نکنم،صبح بتونم برم،میرم، نتونم که هییییچ،قشنگ بارون بارید،ولی کار مارو لنگ کرد.الانم چشام میسوزه...هییی خدا..حرف تودلم زیاده از برادر،خانمش،از وضعیت مادر،خودم،آرزو ها و...ولی حسش نیست تز چفتنت و گله و...ولی خدایا خودت مراقبمون باش،مراقب مادرم،پدرم و عزیزانم،و‌گره گشایی کن آمین.



تاريخ : چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ | 1:56 | نویسنده : سارا |

....

وقتی بهم میگی درکم نمیکنی،بهم واقعا برمیخوره!!چیکار باید بکنم که بفهمی درکت کردم!!تو خودت وقتی دیکتاتوری داری راهتو میری،چیکار کنم،شایدم گپ و گف با بقیه،برات لذت بخشه، داری ایراد میگیری که درکت نمیکنم!از مشکلات کاریت میپرسم،از وضع و اوضاع خودت میپرسم درست جواب نمیدی،راه حل میزارم پای مشکلاتت،چیزایی که فکر میکنم خوبن،مناسبن،باعث آرامشت میشه،شاید یه نمه از دغدغه هات و..کم کنه، ولی تو طلبکاری که درکت نمیکنم!!برو بابا،انتظار داری من برات شق القمر کنم!!همه جوره باهات راه اومدم،اخرش میگی:درکم نمیکنی!!راست میگی،مقصرم،اگر بها نمی‌دادم بهت،که این حرفو نمیزدی،مقصر منم سعی کردم جوری باشم تا تو این وضع اقتصادی ،گرونی، مشکلات کاریت و...خواستم طوری باشم خیالت از خونه زندگی و بچه ها راحت باشه،گویا سعی زیاد کردم،هوایی شدی، بی خیال..با خودم بودم..

تولد بچم شد،براش بازی فکری رو‌پولی که دوسش داشت رو‌خریدیم،با یه کیک و بادکنک و..مهمونی جمع و‌جور،با پدر و مادرشوهر، خونواده من چون فصل کاریه، درگیر کار و...براهمون پدرمادر شوهر بودن،البته کیک هم برا بچه خواهرم گذاشتم،فردا ان شاءالله، منظورم شنبه نیستا،همین صبح جمعه، ان شاءالله میریم،کلی کار داریم..خدایا قوت بده..لطفا.و ختم به خیرش کن‌.آمین



تاريخ : جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵ | 2:20 | نویسنده : سارا |

پاییز ۱۴۰۵

پاییزی که منتظرش بودم رسید..با درس و‌ مدرسه و کتاب و مشق، همراه با گردو و ...قسمت تلخ ماجرا،حال ناخوش مادرم،مامانم دست و پاهاش ورم داره،دکتر نمیره،ازمایشاتشم نداده،میترسم از کلیه هاش باشه،بابا هم گاها خلقیاتش بهم میریزه فقط میگم طفلی مادررررر،خونه مادر رو تقریبا از نظافت تموم کردیم،مونده دوتا فرش خودمو ببرم بشورم،اونم موند بعد تموم شدن گردوها، اخه الان حیات مادر اینا بهم ریخته هست،بهرحال،اماااااا امان از گرونی،هفته پیش چندتا دفتر و مداد رنگی ساده شده یه میلیون ۹۰۰،امروز هم دوتا جامدادی و دوتا دفتر نقاشی و‌دوتا مداد فشاری با دوتا دفتر یادداشت،شد یه میلیون ۸۱۵هزار!!افتضاااااح قیمتها،پارسال با ۳،۴ تومن کلی لوازم مدرسه گرفته بودم،هییییییی دنیا،ظهر گفتن بچه ها برن مسجد جامع شهرمون اجرا دارن،به ایتادشون گفتم نمیرسیم، اما اسم بچه هارو‌نوشته،ان شاءالله شرایط فراهم میشه،زودی میریم و زووود اجرا میکنن و زود برمیگردیم،البته از داداش پرسيدم وضعیت اوکی باشه،صبح بعد رفتن بچه ها به مدرسه خودم برم خونه مادر،ظهر هم برگردم بعد اجرا باز بریم،ببینم برادر جواب میده.خدایا من تو این دنیا کسی رو‌جز تو ندارم خودت مشکلاتمون رو‌حل کن.رزق و روزی مارو خودت برسون،ما غیر تو کسیو‌نداریم..آخ پاییز قشنگم،ان شاءالله بعد تموم شدن کارام،میام تو پارک کنار رودخانه یه چرخی میزنم...خدایا دنیارو قشنگ کن..پاییزمون رو ختم به خیر کن،مراقب مادرم و عزیزانم باش.آمین.



تاريخ : یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ | 1:12 | نویسنده : سارا |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.