🌻🌻

نوشته های قاطی پاتی  من از من

۸۶۱ بیمارستان مادرشوهر

سارا
🌻🌻 نوشته های قاطی پاتی  من از من

۸۶۱ بیمارستان مادرشوهر

از فردا اگر عمری بمونه ان شاءالله میرم بیمارستان،مثل دفعه قبل که مجبور شدم من برم،باز هم مجبورم،فروردین ماه بود حال مادر شوهر بد شد و دو یا سه شب بستری بود من موندم،فردام ان شاءالله عمل دارع،باز من قراره بمونم،نمیدونم چند شب و رپز طول بکشه،انواع فکر و خیال تو سرمه.صبح مادرشوهر ث پدرشوهر میرن کارای اداری و...انجام بدن،بزنگن من برم،اول بچه هارو میبرم منزل مادر، بعد از اونجا هم میرم بیمارستان، غم خواب و غذا دارم،چون ماشاءالله نه اینکه خانواده دست و دلبازی ان،گشنه میمونم،مثل دفعه قبل،که گشنه موندم،جایی هم نبود غذا بکیرم، هیچی دیگه زنگیدم کفتم جناب همسر من گشنمه،چقدر بیسکوییت بخورم،گفت مگه اونجا غذا ندادن بهت!گغتم نخیرم،ی تیکه آوردن اونم برا مادرت،بعدا فهمیدم همراه غذا بخواد باید بگه تا اول هزینه شو بدم غذا بدن،جناب همسر ناراحت شد گف میگفتی پرداخت میکردم میگرفتی چرا گشنه موندی!گفتم ببخشا اینو باید پدر مادرت بفهمن!هیچی دیگه غم خواب و غذا و نگرانی بچه ها و نیش و طعمه،،حالا جاری هم چندماهه قهره،نمیاد،قشششنگ زمونی قهر کرد.البته من با خدا معامله میکنم میدونم مادرشوهر نیش و طعنه خواهد زد،میدونم من بدترین عروسم، میدونم هیچوقت ازم راضی نخواهد بود،میدونم منو همش مقایسه میکنه،میدونم ریالی بابت کمک‌هام نمیکنه حتی در صدد جبران هم نمیشه و.....برععکس پدرم اینا یه قدم بردارم،صد قدم برام برمبدارن،یه ریال خرچ منم صد ریال پس میدن..همشو میدونم،ولی میدونم عروسم دیگه اش نمیاد و من تنهام..هی خدا..به خاطر تو..زود تموم شه این روزها، من برم پیش مادرم اینا....امیدوارم عملش بکشه به ظهر،منم دم ظهر بچه هارو ببرم بزارم خونه مادر و بعد بیمارستان.چندتا هم لباس و بالش و پتووو،میزارم شب جناب همسر بیاره.بیسکویت و شکلات هم خریدم

برا جند روز هم غذا آماده کردم گذاشتم یخجال.گفتم خواهش میکنم فقط خونه زندگی رو بهم نریزید..فقط نگرانی ام بچه ها هستن،میترسم مادر اینا رو تل جناب شوهر برسه اذیت کنن.حالا با خواهر هماهنگ شم خدایا خودت بگذرون این دوران رو ختم بخیر کن



تاريخ : چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ | 1:57 | نویسنده : سارا |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.