چند وقت پیش ترشی گذاشتم،ترشی فصل، حالا زیاد بود با مادر تقسیم کردیم،البته مادر پولشو داد،من ترشی هارو بردنی،همسایه دید،بعدش برا همسایه هم انداره یه کاسه کوچیک،البته دوتا کاسه کوچیک،یکی رنگ گل کلم قرمزی، یکی هم رنگ معمولی ترشی دادم،برا مادر شوهر هم دادم،بعد منم مادرشوهر ترشی درست کرد،دو روز پیش سرشب،همسایه زنگید که ترشیاتو با چی درست میکنی؟پرسیدم چطور؟؟خندیدم و گفتم نکنه خوشت اومده و مشتری شدی؟!خلاصه آقا همسایه شروع به تعریف و تمجید و...که آخرسر گف بیا ترشی های منم تو پر کن،گفتم بابا من وقت نمیکنم ،لابد هوس کرده بودی،فکر میکنی تحفه ای،گفت نه،مزه ترشی هات محشره،تابستون هم داده بودی عالی بود،خلاصه گفت وسایلمو میخرم،آماده میکنم فقط،مبمونه ترکیب سرکه و آب ونمک و...اینارو تو باید بیایی،گفتم فلانی یهو ترشیت خراب میشه ها، من دستورش میگم خودت درست کن،ولی قبول نکرد،گفت باید بیایی!!امرپز مادرشوهر زنگید و دستور ترشی فلفل ازم گرف🤪🤪جالبه مادرشوهر هیچوقت از دست پختم تعریف نمیکنه،خخخ همیشه ایراداتی میزاره،اهان ترشی مادرشوهر طفلی مزه اش خراب شد،ازم سرکه خواست،منم واقعا یادم رف،خودش سرکه گذاشته بود اونم گویا مزه خوبی نداره،یه جورایی انکار گندیده،مزه ترشیشو خراب کرده،صبح پرسید ترشی فرستادم برات چطوره، منم گفتم خوبه کنی تند تیز نیست،گف از سرکه ات بده بریزم روش،درست بشه،منم دادم،ان شاءالله که دستم نره،ترشی اونم درست بشه.جدا ناراحت شدم.خلاصه خدایا باز ممنون دستی تو ترشی دارم،ولی پا قدم برخیا خوبه،برخیا بد، مثلا عروس ما پاقدمش خوب نیست هرموقع سر خیارشور درست کردنی اومده،اون خیارشور ها دارن خراب میشن.ولی برخیا پاقدمشون خوبه.خلاصه که خدایا روزی حلال و پاک و بابرکت نصیبمون کن،آمین.
مادرم بالاخره راضی شد و بعد ۴ماه،نزدیک ۵ماه،رفتیم دکتر،پاهاش،مخصوصا پای چپش بدجور ورم داره،دیگه کفش پاش نمیشه،درد هم داره،بخاطر دیابت و آرتروز..کلا راه رفتن سخته براش،تاتی تاتی طفلی مادرم راه میره از شانسش آسانسور هم خراب بود به سختی و مصیبت تا طبقه دوم،چهاردست وپا رفتیم و برگشتيم، دکتر براش سونو رنگی برا پاهاش،و آزمایش کلیه و تیروئید نوشت،یه مقدار داروهاشو جناب همسر زحمتشوکشید تهیه کرد،البته جا داره در این مورد کلی از جناب همسر تسکر کنم که خداوکیلی در این کلی زحمت کشیده،خدا خیرش بده،مابقی داروهاش پیدا نشد،ان شاءالله اوناروپیدا میکنیم، فردا صبح آن شاءالله اول میریم برا آزمایشش، خودم میبرمش آن شاءالله، برا سه شنبه هم ،قبل ظهر برا سونو وقت گرفتم،کلا نا زمان برگشت بچه ها از مدرسه برسم خونه آن شاءالله. امیدوارم مشکل خاصی نباشه.تا جواب ها بیاد امیدم بخداست، ان شاءالله خیر باشه،خدایا هوای مادرمو،عزیزانم روداشته باش..لطفا..
باز خلا ماشین رو حس میکنم،کاش ی راننده مطمعن سراغ داشتم،از این ماشین در اختیارها،که چنین مواقعی راحت مادرمو این ور اونور میبردم،و راحت بودم دیگع،ولی والا به هیچکسی نمیشه اعتماد کرد.بهرحال ..تا بعد..
از مدرسه طفلان،براتیم بسکتبال،عضوگیری میکردن،برخلاف تصورم بچه بزرگمم شرکت کرده بود،روز پنجشنبه، که گذشت،گفته بودن بیان برا استعداد یابی،ولی چون م چندجا مجلس ترحیم رفتم،البته همراه مادر،چون واقعیت نمیتونستم مادر روتنها بزارم،وضع جسمانی مادرم خوب نیست،براهموم منم همراهش بودم،تا برسیم دیر شد،البته تو شاد، پیام دادم کاری پیش اومد،دیروقت میرسم،خلاصه تا ما رسیدیم،دیدم ع،بچه ها رفتن،فقط مربیان موندن،مربی گفت عیبی نداره فردا،یعنی جمعه که ازش تازه گذشتیم، ساعت۱.۳۰میتونه بیاد؟قبول کردم، حالا نمیدونم زمانهای دیگع هم داشت یا ن!،ولی قبول کردیم، خلاصه جمعه منو بچه ها رفتیم،جناب همسر اضاف کاری بود،خودم بچه هارو بردم،مربی گفت اگر بخواین بچه کوچیکه رو هم بیارید،از انجاییکه بچه کوچبکه هم از دوشنبه هفته گذشتع دندون درد داشت،از سه شنبه بیشتر و چهارشنبه ورم کرده بود،عفونت داشت،گفتم فعلا این هفته نیاد تمرین،ورجه وورجه مبکنه باز عود میکنه،تودلمم گفتم این بچه فکر نکنم مشتاق بسکتبال بشه!خلاصه. امروزی که جمعه باشه،گذشت،جلسه اول بود،برخلاف تصورم،آموزش خوب،تحرکات زیاد،باانرژی و بچه ها هم اتفاقا خیلی خوششون اومد،و فکر کنم برا تمرکز بچه ها هم خوب باشه،برخلاف رشته های دیگه پارکور،ژیمناستیک،وشو ..این بهتره،جلسات جمعه و نمیدونم چه روزی هست،امیدپارم فقط پنچشنبه نباشه،چون پنجشنبه ها میریم منزل مادر،شنبه و چهارشنبه کلاس قرآن دارن،این سه روز نیفته،مابقی روزها، عیبی نداره.خلاقه تجربه پرهیجان و شیرین ولذت بخشی بود براشون.بقیشم،خدا ختم به خیر کنه..
اهان میگن باز نتها قطع میشن،اگر قطع شد تا برگشت دوباره مردم،خدایم منو ببخشه،اگر هنوز نفس بکشم خدا ختم به خیر کنه و مراقبمون باشه.آمین

