هفته شلوغ و خسته کننده بود،دکتر مادر و سونو و آزمایش، وکلاسهای بچه ها و....همش بیرون بودم،تشنه خوابم،فردام که جمعه هست،بازم لچه ها کلاس دارن،پنجشنبه و جمعه باشگاه دارن،فعلا که دارن از بسکتبال لذت میبرند، امیدوارم اینو جدی ادامه بدن،مادر هم براش مربای به پختیم ولی همچنان باید بپزیم،فردا حساب همسر نیست،گفت بعد باشگاه بچه ها بیا،ادامه به ها رو مربا کنیم،وااااااااای خدا جقدر خسته ام،دلم میخواد صبح تا شب تنها بمونم و تنها بمونم و تنها،بچه ها حای مطمعنی بزارم،خودم تنها باشم،بی هیچ آدمی، ولی نگران مادرمم ببینم یه ارتوپد خوب پیدا کنم برا ادامه درمانش.خدایا،کمک حالم بودی،خیلی،دمت گرم،مابقیش هم باش،بهت خیلیییییی محتاجم
تاريخ : جمعه ۸ آبان ۱۴۰۵ | 1:12 | نویسنده : سارا |

