🌻🌻

نوشته های قاطی پاتی  من از من

۸۷۴ شب چهارم محرم...

سارا
🌻🌻 نوشته های قاطی پاتی  من از من

۸۷۴ شب چهارم محرم...

سلام خدا روزهای تلخ و شیرینم، روزهای تنهایی و بی کسیم،روزهای پر از بغض و شادی ام..

شب چهارم محرم هست،بازم تنها اومدم سراغت،امروز شعله زرد داشتیم،طبق هر سال،ازت ی چیزی می‌خوام، یه چیزایی بگم،ی چیزی فقط میخوام،خدایا خودت گفتی هر قدم خیر و مثبتی که بردارید، ثواب دنیا و آخرتی داره،خواستم بگم میشه این دنیا بدی؟من آخرت رو‌نمیخوام، این دنیا لازممه،خیلی،خدایا من نزدیک ۳.۴روز از فرودین ماه از مادرشوهر مراقبت و‌پرستاری کردم و خرداد هم نزدیک ۱۱،۱۲روز،از خونه تا بیمارستان، تا حد توانم سعی کردم خدمتش باشم،امروزی هم‌که گذشت برا مراسم امام حسین سعی مردم ی قدمی بردارم،البته اگر قبولم کنی،خلاصه خدایا من منت نمیزارم،اتفاقا ازت تشکر میکنم بابت این فرصت‌ها که بهم دادی،و از طرفی هم اگر بهم عمر بدی این محرم و‌صفر هم ،طبق رویه هر سالم مشکی پوش امام حسین و یارانش میشم،اما فقط یه جیز می‌خوام، اونم حال خوب،سلامتی چشم و‌جسم و جان مادرمه،خدایا به نور چشمان امام حسین، که دخترش خانم رقیه بود،به نور چشم اقا،نور چشمای مادرمو بهمون هدیه کن،حال خوب مادرمو بهمون هدیه کن.خدایا من در مقابل اینا چیزی نمیخوام،جز سلامتی پدرمادرمو،جز شفای مریضها،جز حال خوب مادرم،من برا خودم هیچی نمیخوام، جز حال خوب پدرمادرم،اینا دنیای منن،خدایا دنیای منو خوب کن....مامان..مادر..مادر...ببخش دختر خوبی نبودم برات، جاییکه باید قدرتو میدونستم حییییف نفهمیدم،حیف قدرتو‌ندونستم،مادر من خیلی اذیتت کردم،ماشین بتونم جبران کنم...کاش زمان به عقب برمیگشت..دوستت دارم ..💔💔



تاريخ : جمعه ۲۹ خرداد ۱۴۰۵ | 1:44 | نویسنده : سارا |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.