امروزی که گذشت، روزه بودم،پارسال، البته پارسال که نه،همبن امسال، خخخخخخ😃😃😃اخه ماه رمضان سه ساله میفتاد تو عید،یعنی از سال قبلش روزه بودیم تا سال جدید، خخخخخ،جالبه،خلاصه ماه رمضان گذشته،من روز آخر مریض شده و نتونستم روزه بگیرم،براهمون امروز قضاشو گرفتم،البته ازم خدا قبول کنه،فردا هم میخواستم باز روزه بگیرم،چون از قبل ماه رمضان هایی که بخاطر بارداری و بعد زایمان نتونسته بودم،روزه هام مونده،هر وقت میخواستک پاییز و زمستون قضاشونو بگیرم مریض میشدم میموند،براهموم اونارو هم بگیرم،البته به مدد الهی،اما چون احتمالا فردا برم خونه مادر،براهمون نمیگیرم،بچه کوچیکه گیرررر داده که بیا مدرسه دنبالمون،از اونجا بریم خونه مادر،اولش مخالفت کردم،گفتم بچه جون،پنجشنبه بچه بزرگه کلاس دارن،خودم باید برم دنبالش،پنجشنبه میریم،ولی چون برادر کوچیکه داره میاد، و احتمالا،شاید،به شرط نفس، فردا بریم خونه مادر،براهمون روزه نمیگیرم.زیاد هم امروز سخت نبود،فقط دم ظهری یه نمه حس گرسنگی بهم دست داد و بعدش برطرف شد.خلاصه اول اسفند ،اول ماه رمضون هست،ببینم میتونم تا اون موقع ،باز روزه بگیرم یا ن،برخی چیزا یه اراده میخواد و یه توفیق خدا.که خدا هر دورونصیبمون کنه.
دو روزه هم خواب درهم میبینم، نمیدونم معنی چی میدن،ان شاءالله خیر باشه.

