حالا که مادر اینا رفتن،خونشون نیستن،احساس میکنم بی کس ترین دختر دنیا شدم،هیج جایی برای رفتن ندارم،انکاری خونه پدرمادر،برا آدم یه دنیاست،،دیروز بچه کوچبکه شکم درد داشت از مدرسه زنگید رفتم دنبالش،برگشتنی دلم هری ریخت،اخه هربار با بچه ها بیرون یا مدرسه میرفتیم،از اونجا خونه مادر میرفتیم،دیروز ولی حس دلتنگی اومد سراغم، حتی بچه کوچبکه گف بریم خونه عزیزجون،گقتم اخه نیستن!میخواستم این هفته برم خونشونو آب و جارو کنم،ولی چون عروس ناگرام اونجاست نمیرم،از انسانیت محرومه، میاد ی چیزی بلغور میکنه دعوا پیش میاد،از شانس مام، ننه باباش رفتن مکه🤦♀️🤦♀️🤦♀️🤦♀️🤦♀️،رفتن خونه خدارو آباد کنن با دختر بزرگ کردنشون، ،،براهمون تلپ شده خونه پدر،،،مادر من با اون وضع چشماش رفت،یه توکه پا نیومد یا زنگ نزد حالشوبپرسه،...هیچیییییی،مادرشوهر من با اون همه حرف و طعنه و....نثارم کرده،باز جایی بره،مخصوصا برا دکتر و..راه دور،میرم بدرقه اش،حالشو میپرسم و....ولی نمیدونم شانس پدرمادر من این شده،هم پولشون رو خرج میکنه،هم نون و آبشو رو از جیب پدر من میخوره،اخرشم ی ذرع حرمت نمیذاره،عجب دنیایی شده..نمیدونم اخرتمون چی میشه،بااین فرمون پیش بریم احتمالا آخرتش هم بهشته،ولی خدا عادله،از عدالت خدا خارجه،کسی که به واسطه کسی به نون نوایی برسه،حرمتش نگه نداره،قطعا خدا ی جایی نعمتش ازش میگیره..یا این دنیا،یا آخرت..شاید بگن اون دنیا به چه نفع ماست، این دنیا تا بن ریشه تو بدبختی، اون دنیا بهشت رو چیکار داریم!ولی هرکسی یه جوری باید امتحانش رو دنیا پس بده،خدا خودش گفته دنیا محل گذره،و امتحانی برا آدماست از هرچیزی که اطرافمون از پدر مادر و همسر و بچه گرفته تا مال دنیا و خونه و زندکی و دوست و دشمن...سخته،ولی باید گذر کنیم...خدایا من هنوز توان از دست دادن عزیزانموندارم،برام نگهشون دار..خونه پدرمادرم پر ازخیربرکت با خوشی باشع،الهي آمین
درباره وب

خدایا.....عاشقتممم خداجون.
اما من.....
یکی از آدمهای روی زمین...
من گاهی..
غمگین ترین آدم روی زمین ام
گاهی شادترین
گاهی افسرده ترین
گاهی بی ریختترین
گاهی زیباترین
گاهی خوب ترین
گاهی منفورترین
گاهی لجبازترین
گاهی مهربانترین
گاهی خسیسترین
گاهی ولخرج ترین
گاه حسود ترین
گاهی بی هواترین
گاهی سست ترین
گاهی باانگیزه ترین
گاهی بی کس ترین
گاهی شلوغترین..
اما ته اش من خودم هستم..
با یک قلب گرفته و یکبغض مانده..
من یک آدمی هستم که خود نیز نمیدانم که هستم..
من ملودی زندگی هستم..
گاهی ساز کوک
گاهی ساز ناکوک
گاهی تنها و حزین
گاهی رقص کنان
من در میان آواها...صدای ساز هستم..
من..من هستم..همینی که هستم..
هرقدر بزرگ...
ولی کودکانه...
نه شیک و مجلسی..
و این جریان من هست
جریان خروشان من..
گهی تند..
گهی آرام..
ادامه دارد با تمام من های من
در این زندگی...
تا نمیدانم کجا...
و ای انتهای من...
من تا کجا با تو خواهم بود...
انتهای زندگی ام.....نمیدانم
و همچنان میخروشد ..
این زندکی ..این من...
.......
هر وقت دیدی ماه ها از آخرین پست و نوشته من گذشته...،،،،،
بدون من دیگه تو این دنیا نیستم..هیچکسی از وجود وبم خبر نداره ...
..وحشی دوست داشتنی....سارا..
موضوعات وب
فال حافظ
رتبه الکسا
ویژه ماه اسکین
ساعت
تاريخ : سه شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۴ | 2:8 | نویسنده : سارا |
آخرین مطالب
جستجو
ذکر ایام هفته
ربات مترجم
آرشیو مطالب
حامیان ماه اسکین
امکانات وب
