وارد پنجشنبه، ۷اسفند شدیم،۸ رمضان🙃🙃🙂🙂،مادر فردا صبح،همبن پنجشنبه ان شاءالله وقت عملشه،صبح قراره همراه برادر و خواهر و احتمالا پدرهم همراهشون باشه،بره بیمارستان نیکان تهران، برای بستری و عمل،دیروز، البته سه شنبه همون بیمارستان رفتن برا اقدامات قبل عمل مثل آزمایش و اکو قلب و...داداش مبگه اینجا بیمارستان تخصصی از هر قسمت بدن هست یه بیمارستان کامل و مجهز،حالا نمیدونم خصوصی هست یا دولتی!ولی ویزیت اونجا با اینجا تفاوت داره مثلا من مادرمو بردم مثلا متخصص بی بیمه ۳۲۰هزار گرفت، ولی مادرم تهران رفته مطب ۱۵۰۰،یک میلیون وپانصد هزار ویزیتش شده،حالا گویا دکتر هم بخاطر اینکه مادر بیمارش بوده ،بااینکه ۳سالی میگذشته،هنوز یادش بوده وکلی احترام به پدرمادر گذاشته حتی پدر ویزیت خواسته منشیش نداده گفته وقت نداریم،پره،ولی وقتی پدر به دکتر گفته امکان ویزیت خودمم هست دکتر با احترام ویزیت کرده،حتی پول ویزیت همنمیگرفته،ولی با اصرار پدر،دکتر گفته ۵۰۰ بديد، خلاصه که شکر خدا پدرمادر از دکتر دلشکسته نشدن،حرمتشون حفظ شده،چون حقیقتش اکثر دکترهای شهر ما بی ادب،گستاخ، عقده ای هستند حرمت سن و سال افراد سن بالارونگه نمیدارن،حرمت بیمار نگه نمیدارن،نمونه همبن شهرمون دو هفته پیش مادرمو بردم دکتر هرچه گفتیم بابام هم بمونه نزاشت، با حالت تندی: نه خانم جا تنگه،آنفولانزا همه جا پره .همراه ی نفر و....بعد اینکه هم عکس مادرو بردم نشون دکتر بدم ی منشی گذاشته که خانم نمیرید خودم میبرم هرچیزی شد مبگم بهت مرتبکه دکتره بلکه یکی دردی داره که باید بهت بگه،چرا نمیزاری بیمار بیاد،خدا از چنین پزشکانی نگذره که بیمار فقط عابر بانکه،خلاصه خدا به ادمبیماری نده احیانا آدم دچار بیماری شد ،پول هم داشته باشه بره تهران، شهرهای بزرگ،نه شهرستان زیر دست پزشکان عقده ای،به داداش گفتم دفعه دیگه ان شاءالله رفتین برا چکاب،منم باهاتون بیام، همون بیمارستان نیکان که بچه کوچیکم رو ببرم برا ویزیت لوزه هاش و مجاری ادراریش،اینجا دکترها،جواب درست حسابی نمیدن طفلی تنفسش سخته،چند مدتی کهخودم آنفولانزا گرفته بودم افتضاااااح حالم بد بود نفس کشیدن راحت،حسرت بود،الهی بچم چیا کشیده این همه سال،البته میخواستم بچه هامم همراه خودم با مادر ابنا بریم ولییببیییی این جناب همسررررر🥴🥴🥴🥴🥴بهرحال موند ان شاءالله دفعه دیگه اگر قسمت بشه.خدایا همه بیمارا روخوب کن،حال مادر و بچه منم خوب کن.لطفا.
درباره وب

خدایا.....عاشقتممم خداجون.
اما من.....
یکی از آدمهای روی زمین...
من گاهی..
غمگین ترین آدم روی زمین ام
گاهی شادترین
گاهی افسرده ترین
گاهی بی ریختترین
گاهی زیباترین
گاهی خوب ترین
گاهی منفورترین
گاهی لجبازترین
گاهی مهربانترین
گاهی خسیسترین
گاهی ولخرج ترین
گاه حسود ترین
گاهی بی هواترین
گاهی سست ترین
گاهی باانگیزه ترین
گاهی بی کس ترین
گاهی شلوغترین..
اما ته اش من خودم هستم..
با یک قلب گرفته و یکبغض مانده..
من یک آدمی هستم که خود نیز نمیدانم که هستم..
من ملودی زندگی هستم..
گاهی ساز کوک
گاهی ساز ناکوک
گاهی تنها و حزین
گاهی رقص کنان
من در میان آواها...صدای ساز هستم..
من..من هستم..همینی که هستم..
هرقدر بزرگ...
ولی کودکانه...
نه شیک و مجلسی..
و این جریان من هست
جریان خروشان من..
گهی تند..
گهی آرام..
ادامه دارد با تمام من های من
در این زندگی...
تا نمیدانم کجا...
و ای انتهای من...
من تا کجا با تو خواهم بود...
انتهای زندگی ام.....نمیدانم
و همچنان میخروشد ..
این زندکی ..این من...
.......
هر وقت دیدی ماه ها از آخرین پست و نوشته من گذشته...،،،،،
بدون من دیگه تو این دنیا نیستم..هیچکسی از وجود وبم خبر نداره ...
..وحشی دوست داشتنی....سارا..
موضوعات وب
فال حافظ
رتبه الکسا
ویژه ماه اسکین
ساعت
تاريخ : پنجشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۴ | 2:35 | نویسنده : سارا |
آخرین مطالب
جستجو
ذکر ایام هفته
ربات مترجم
آرشیو مطالب
حامیان ماه اسکین
امکانات وب
