🌻🌻

نوشته های قاطی پاتی  من از من

.....

سارا
🌻🌻 نوشته های قاطی پاتی  من از من

.....

پدر مادرم رفتن تهران،با امیدی رفتن ..خدایا ناامید برنگردن،چشمای مادرم رو‌خدایا خوب کن،آمین.حالا خدا بهم رحم کرد بلیط براذ۱۱.۱۵ شب بود نمیدونم من اخه چطوری اونو ۱۱.۲۹ همون ۲۳.۲۹ دقیقه!!دیده بودم،نمیدونم چشام چپ شده بودن،حواسم کجا بود!شب ساعت۱۱.۱۰همیر گف بلیط رو‌ببین!دست من بود قرار بود راه اهن بدم بهشون،هیچی سر بزنگاه ،ده دیقه مونده دیدم ای داد،اشتباه گفتم بابا ی خصلتی مه داره نبم ساعت ۲۰ دیقه زودتر میره، خدا خواسته۵ دیقه مونده به حرکت قطار رسيدن، و الحمدلله سوار شدن،دم ایستگاه هم نداشتن ابجی بره دم قطار برا راهی بغض کرد،آجی کوچیکه هم از حرف من ۲۳.۲۰ دیقه رسید راه اهن برا دیدن مادر،فهمید که رفتن بغض و‌گریه کرد.طفل کوچیک خودمم از رفتن مادر و بغض خاله ها،بغض کرد،صبح هم با بغض بیدار شد!!خلاصه کم مونده بود گننننددد بزنم خدا دستمو‌گرفت و‌گندمو جبران کرد،خدایا شکررررررت بی انتها...از بی‌خوابی دارم میمیرم سرماخوردگی ترکیبی، ناپروکسن، اندنسترون تو سحری اینارو هم خوردم از دیروز هم سرپام،نتونستم شب بخوابم،دارم از بی خوابی ولو‌میشم،بچه هام بدتر از من لباس مدرسه تنشون، ی لقمه خوردن خوابیدن،کوچیکه میگف نمیخوام برم مدرسه!!!گفتم پاشو تنبل خان،شبها دعوات میکنم تا بخوابی،بخاطر همبن وضع بیدارشدنته،خواهس میکنم مدرسه بچه خوبی باشید بهم زنگ نزنن،من خوابم میاد،چون پنجشنبه هم حال ندار بودم،برا آنفولانزا، چشام تکالیف بچه رو‌ندیده بود،دیشب نبکا کردم دیدم ای داد باید یه مغازه مثلا درست مبکردم و مثلا وسایل می‌فروخت و‌یا به مغازه وسایل می‌آورد، اینارو‌جمع و‌تفریق میکرد،دفتر می‌نوشت، حالا ما معمولی اجراش کردیم عکس و‌فیلمم گرفتم ولی نوشتاری نه،دیشب دیدم ای داد نوشتاری مونده ،نشستم اونارو نوشتم بچمم بیدار شده بود،جواباشو زودی نوشت. خلاصه که اینجوری،منتظرم منشی دکتر هم پیام بده برا هماهنگی ویزیت مادر، اینا هم مسخره کردن ی هفته بیشتر شده. همش میگع هماهنگ میکنم ،تماس نگیریا،خودم هماهنگ میکنم!!تاکید هم کردم خانم از راه دور میاییم .ان شاءالله حل بشه..خدایا توکل به خودت،که غیرتث‌کسیو نداریم،اول و‌آخر ما تویی، پناه اول و آخرمون...



تاريخ : شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴ | 7:43 | نویسنده : سارا |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.