🌻🌻

نوشته های قاطی پاتی  من از من

🌻🌻 | ...

سارا
🌻🌻 نوشته های قاطی پاتی  من از من

...

برقامون نزدیک دو ساعته رفتن.من هنز شام نخوردم، آقای همسایه رو‌دیدم،بهشون گفتم میشه چند دیقه وقتتون رو بگیرم،البته اگر عجله ندارید،گفتن عجله دارن،گفتم ان شاءالله بعدا،زنش زود مثل بز رسید ،پشتشو کرد بهم،منم احوالپرسی نکردم،از الان استرس فردا رو‌دارم،آخه ببین ،چون پنج شنبه هست بچه ها مدرسه کلاس فوق العاده دارن،ولی سرویس نمیاد،۸صبح باید کوچیکه رو برسونم،بعد برگردم،تا بشه ساعت ۱۰،از ساعت ۱۰هم بزرگه رو‌ببرم،تا ساعت۱ظهر که کلاس دارن،ساعت ۱۱ هم کوچیکه تموم میشه،۱۰ که بزرگه بردم،منتظر بشم ساعت۱۱بشه برگردم خونه،دوباره تقریبا ۱۲.۳۰،۱ظهر برم دنبالش،یعنی از ۸صبح تا ۱ظهر من ۴بار برم و بیام.شاید برم خونه مادر،لااقل کاش جناب همسر بود صبح کوچاز الان سردرد گرفتم😫😫😫،همچنان برقا تازه اومدن،فیکس دو ساعت، گشنمه. بریم چیزی پیدا کنم،از حرص و ناراحتی دیشب صبحانه، ناهار درست نخوردم،دو‌قاشق ایستاده خوردم،شامم تازه برم ببینم چی بخورم.ی تیکه کیک تو موسسه خوردم کلاس قرآن بچه ها،جشن میلاد خانم فاطمه بود،هیت دارن،برا بچه ها خیلی حس و انرژی خوبی میده...خانم فاطمه چی میشه ی خونه خوب بهم برسونی...



تاريخ : پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۴ | 0:30 | نویسنده : سارا |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.