خطر از بیخ گوشم رد شد،خدا رحم کرد ،نمیدونم دعای کی باعث شد خدا رحم کنه،دستی دستی کم مونده بود آپارتمان روبه فنا بدم،وااااااااای خدا تصورش وحشتناکه، خدایا ممنون،رحم کردی بهم..ماجرا: چند روزه گلوم سوزش و قلقلک مانند و سرفه داره،یه جوری سرفه ام میاد که انکار وسط گلوم زخم شده.سرشب هم باز در حد خفگی سرفه داشتم،اخه علام سرماخوردگی هم ندارم،فقط حس ورم گلو همراه سوزش و سرفه ذارم، خلاصه تودلم گفتم سوار رو روشن کنم آب ولرم شده،داغ بشه،برا خودم ساشه تخم شربتی آماده کنم سماور رو روشن کردم،قبلش به بچم گفتم روشن کن ولی درجه کم بزار،اونم همبنکارو کرد،منم کفتم صدای تق تق جوشیدن نمباد،شعله رو بزارم زیاد ،تا داغ بشه،شروع کردم شستن ظرفها،بعد چند دیقه ،چند ثانیه حس کردم بویی میاد ،اولش توجه نکردم گفتم لابد آب سوار کمه،بدنه داغ شده بوی اونه،عیب نداره ی لیوان آب جوش بردارم،پرش میکنم،باز چند ثانیه، چند دیقه گذشت،حس کردم این بو،شبیه بوی سماور نیست ،شبیه بوی گازه،گفتم آخه کن گاز رو بستم،از کجا میاد،نکنه نشتی داره،دقت مردم دیدم وای خدا ،این شعله سماوره،که خاموش شده وگاز داره میره،زودی شیر کاز رو خاموش و قطع کردم،دارک داستان اینجاست یه ور ردیف آشپزخانه سماوره،یه ور ردیفش آبگرمکن هست که روشنه چون من دارم ظرف میشورم، شیر آب رو بستم،آبگرمکن قطع شد،رفتم شیر گاز رو بستم،دوباره برگشتم بی معطلی در عرض چند ثانیه شیر آب رو باز کردم،باز کردن همانا و روشن شدن شعله آبگرمکن همان،یه لحظه گفتم خدایا خودت مراقبمون باش،تازه فهمیدم چه اشتباهی کردم..بوی گاز و جرقه شعله آبگرمکن...خداناکرده ی انفجار و کل آپارتمان درگیر..خدایا رحم کن و نزار این اتفاق بیفته...الحمدلله بخیر کذشت،ظاهر شدت گاز کم بود ونرسید به شعله،ولی من میگم خدا رحم کرد و از بیخ گوشم بلا رودفع کرد.خدایا ممنون بابت این لطف بززززرگت.خدایا نمیدونم چطور جبران کنم..تصورش هم روحمو داغون میکنه..هرجه بگم الحمدلله، بازم کمه..الحمدلله....
درباره وب

خدایا.....عاشقتممم خداجون.
اما من.....
یکی از آدمهای روی زمین...
من گاهی..
غمگین ترین آدم روی زمین ام
گاهی شادترین
گاهی افسرده ترین
گاهی بی ریختترین
گاهی زیباترین
گاهی خوب ترین
گاهی منفورترین
گاهی لجبازترین
گاهی مهربانترین
گاهی خسیسترین
گاهی ولخرج ترین
گاه حسود ترین
گاهی بی هواترین
گاهی سست ترین
گاهی باانگیزه ترین
گاهی بی کس ترین
گاهی شلوغترین..
اما ته اش من خودم هستم..
با یک قلب گرفته و یکبغض مانده..
من یک آدمی هستم که خود نیز نمیدانم که هستم..
من ملودی زندگی هستم..
گاهی ساز کوک
گاهی ساز ناکوک
گاهی تنها و حزین
گاهی رقص کنان
من در میان آواها...صدای ساز هستم..
من..من هستم..همینی که هستم..
هرقدر بزرگ...
ولی کودکانه...
نه شیک و مجلسی..
و این جریان من هست
جریان خروشان من..
گهی تند..
گهی آرام..
ادامه دارد با تمام من های من
در این زندگی...
تا نمیدانم کجا...
و ای انتهای من...
من تا کجا با تو خواهم بود...
انتهای زندگی ام.....نمیدانم
و همچنان میخروشد ..
این زندکی ..این من...
.......
هر وقت دیدی ماه ها از آخرین پست و نوشته من گذشته...،،،،،
بدون من دیگه تو این دنیا نیستم..هیچکسی از وجود وبم خبر نداره ...
..وحشی دوست داشتنی....سارا..
موضوعات وب
فال حافظ
رتبه الکسا
ویژه ماه اسکین
ساعت
تاريخ : شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴ | 2:41 | نویسنده : سارا |
آخرین مطالب
جستجو
ذکر ایام هفته
ربات مترجم
آرشیو مطالب
حامیان ماه اسکین
امکانات وب
