بالاخره بعد از روزها و هفته ها بارون🌧🌧🌧🌧 بارید،،این دومينباران پاییزی هست در ۱۷ آذر ۱۴۰۴،اولی فک کنم اوایل ابان بود...اولین بارمه تو این همه سالها، ،اینقدر بی بارونی دیده بودم،خدایا خودت به ما و مملکت ومردم رحم کن.ماها جز توکسیو نداریم،صاحب الزمان رو برسون ونجاتمان بده...
من عاشق برف و بارون هستم،اینقدر دلم میخواست زیر بارون🌧🌧🌧🌧 نم نم برم قدم بزنم،ولی خوب نشد،آخر شب رفتیم برا بچه ها خوراکی بخریم،ولی بارون نبود...فردا اگر عمری موند،بتونم صبح،نشد عصری میرم دکتر مادر رو ببینم ،یه کم اوضاع مادر بعد مصرف داروها بهم ریخته تر شده، سردردهای شدید و عصبی ،پا درد و...بهتره برم با دکترش صحبت کنم یه نامه هم برا دکتر ارتوپد قراره ببرم.امیدوارم بارون بباره همچنان و من زیر این بارون قدم بزنم،نهایتش برسه به برررررف.واقعا امروز خونه مادراینا که بودن،بارون که به برگ 🍂🍂🍂🍂🍁🍁🍁🍁🍁و درختای تو حیاطشون زده بود یه بوی خاص ،بوی پاییز بلند شده بود،آدم روح و روانش جوووون میگرفت..خدایا نعمتهای زیادی بهمون دادی،بارون، برف،امنیت،سلامتی،وجود عزيزان...من خودم بشخصه گاها ناشکر میشم و فراموشکار..خدایا ببخش و رحم کن به ما و با پس گرفتم نعمتهات،،مارو تنبیه نکن ..آمین...
صبح باید زود بیدار شم،دفتر املا کردم کوچک باید نقاشی کنم یادم رفته بود!!نشانه ر املا دارن🥹🥹🥹🌧🌧

