🌻🌻

نوشته های قاطی پاتی  من از من

۷۸۵ مهمونی

سارا
🌻🌻 نوشته های قاطی پاتی  من از من

۷۸۵ مهمونی

عمری باشه،جمعه مهمونی دعوتیم،دلم لک زده بود برا ی مهمونی،امیدوارم خوب پیش بره، موندم چی بپوشم!!بچه بزرگم میگه کت شلوار، بپوشه،میگم ن،اسپرت یا راحتی،چون مجلس شامه، راحت باشی،خودم اماااااااااا چی بپوشم!مجلس خاصیه،خاندان همسر جمع اند!خداکنه خوب باشه همه چی،تیپ خودم و خانوادم،رفتار بچه هام و..،علت مراسم هم دختر دایی همسر از خارج اومده،براش شام مهمونی کرفتن، تا مثلا دیدار طایفه ای بعد چندسال بشه!دختر همون زندایی سانتاله که عاشق کیک هویچ گردوی من شده!شاید عصری بچمو گذاشتم کلاس قرآن برم بیرون ببینم میتونم چیزی پیدا کنم،شاید برا بچه ها هم گرفتم،البته اگر بودجه اجازه بده،امشب رفتیم مثلا کفش بخرم،،منم بد خرید مخصوصاتو‌کفش،انتخابم یه کفش،زنانه ساده با ی پاشنه معمولی،ولی،همسر گف ن اسپرت بردار،بین اسپرت مدنظر من،که یه اسپورت ساده، با اسپرت جناب همسر،که ی اسپرت خفن، تداخل شد!!البته میگه انتخاب تو پارو اذیت میکنه،انتخاب من،یعنی جناب همسر پا توش راحته!!!بچه کوچبکه تواین هاگیر واگیر شروع کرد به شکم درد!و بی قراری و رفتن رو‌مخم،حوصلم نکشید مجبور شدم برگشتم،همسرم میگه آوردمت بخریا،هم لباس،هم کفش خودت برگشتی،نخریدی!گفتم مشکلی نیست،کارتتو بده،فردا بچه هارو بزارم کلاس، توهم سرکار،خودم تنهایی میرم، راحت و بی دغدغه میخرم،و در این هنگام همسر به افق خیر شد🙄🙄🙄🙄،جواب داد نخیرم،خودم میام باهم بریم🤪🤪

حالا موندم به دختردایی چی هدیه بدم!!زشته دست خالی برم!!!الان غم چی بپوشم!! و چی هدیه بدم!!!!حالا صورتم خواست جوش مجلسی بزنه،گفتم توروخدا نرو رو‌مخ،ی قرص میترانیدازول خوردم،تو بتن خفه شه!عطرمم تموم شده،اونم داداش کوچیکه داده بود،الانم رفته ،اینجا نیست که برم باز عطرشو ازش بگیرم🤪فعلا پولام لازم دارم نمیتونم ولخرجی کنم🤦🏽‍♀️،

چند وقت پیش دلم بدجور ساندویچ و مهمونی میخواست،حالا هر دوش امشب رسید،خدا انگار داری رو‌میدی به هم،اجابت مبکنی!تا درِ رو دادنت بازه،بی زحمت اول سلامتی خودم و عریزانم و مردم،و‌دوم ی پول گنده بده بهم،🤲🤲🤲🤲🤲



تاريخ : چهارشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۴ | 2:42 | نویسنده : سارا |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.