🌻🌻

نوشته های قاطی پاتی  من از من

۷۸۲ ...ی نوشته همینحوری..

سارا
🌻🌻 نوشته های قاطی پاتی  من از من

۷۸۲ ...ی نوشته همینحوری..

خسته ام ولی بی خوابی زده سرم،همش هم جناب همسر مقصره،چپ راست با لچه بزرگ لج میکنه،انگار دوتا بچه سر یه چیزی باهم بحث دارن،البته همسر مقصره،طفلی بچم حرمت نگه میداره چیزی نمیگه!.الان که گشنم شده،شدیدا دلم پیتزا ساندویچ میخواد،بعدش هم ی تمرهندی،ولی خوب الان لاموجود!عوضش صیح با مادراینا رفتیم باغ،برا بچه ها لقمه نون پنیر گرفته بودم یه کمش مونده،از اون میخورم..مادر ابگوشت بار گذاشت،منم عاشق هلو،بابا رفتنی برامون بستنی قیفی خرید، دستش درد نکنه طعم بستنی هاش شاید خوب نبود ولی چون بابام خریده بود پس خوشمزه ترين بستنی بود،..ظهر باغ بودیم با داداش بزرگه،صبح مادر وعروس ناگرام ناخودآگاه همو میبینن،عروس ی سلام خشک بی محلی به مادر داده و رفته، مادر دلش پر بود،گریه کرد و‌گف اخه پسرم ماها با خانمت جیکار کردیم،چرا باما اینجوری میکنه،با برادر حرف زدم،گفتم مشکل خانمت باماها چیه!تو‌داداش منی ولی من جرات اومدن به خونه تورو ندارم،چون از خانمت بی احترامی دیدم،بچه هات از عمه فراری ان،مگه چیکارشون کردیم،و کلی حرف،فقط خندید و گف زنم خره،نفهمه،این همه بی خیالی داداشم!!گفتم داداش ما از اون خواهرانی نیستیم که پلاس خونه برادر بشیم و بریز بپاش کنیم،ما از اون آدمایی نیستیم که بشینیم و عروس رو کلفت کنیم،هدف ما فقط دورهمی خونه مادر بود،نه بیشتر،ولی خانمت خیلی بد کرد، خیلی..تو قبل اینکه شوهرش باشی، برادر ما بودی، توهم انگار از دار دنیا خانواده نداری،مگه ما چوب لاچرخ زندگیت گذاشتیم!چرا بچه هات از ما فراری آن اما برا خاله هاشون غش و ضعف میرن!اینا از تربیت مادر نشات میگیره!من مادرم،بچه دارم میتونم بچمو دشمن خانواده همسرم تربیت کنم یا برعکس دوست،خلاصه داداش خانمت، زن برادر خوبی برامون نشد،خیلی ازش دلمون شکسته...داداش فقط خندید و گف شما کاری به زنم نداشته باشید هروق خواستید بیایید گفتم تا وقتی صاحب خونه بی محلی کنه ماها نمیاییم،یادت باشه خانمت همونی بود پاپیچ من شد تا ولسطه ازدواجتون باشم، خرش از پل گذشت حالا من شد اخ! خانمت صاحب این همه نعمت و ناز شده،با ولخرجی هاش،کاری نداشتیم،بی عاریهاش..هیچی،اخلاق و معرفت خواستیم، تشکر نخواستیم ازش،لااقل حرمت دوستیمون و نان نمک رو‌نگه میداشت،بد کرد باهامون..ی چیزی یادم رف بگم مونده تو‌دلم،اونم: داداش اکر قراره زنت روزی رابطشو با ما خوب کنه بهتره تا وقتی پدرمادرم هستن عقلش بیاد سرجاش،خداناکرده بعد اینکه پدرمادرم رفتن،بخواد بیاد رابطش رو‌درست کن من ی عمر باهاش خوب نمیشم،اینو یادم رف بگن،اخ دیدم اطرافیانم چنین آدم‌های مزخرف و آشغال رو.خدا پدرمادمو برام حفظ کن،اینا دلیل امید زندکی منن....

ی مدرسه غيرانتفاعي برا مدرسه معلم میخواد،دودلم میگم برم،بعد میگم بی خیال ،خودم دوتا بچه مدرسه ای دارم،بشینم به درسای اینا رسیدگی کنم کافیه،فعلا دودلم برا درخواست دادن.البته اونام فعلا معلوم نیست چه تیپ آدمی بخوان.



تاريخ : جمعه ۱۴ شهریور ۱۴۰۴ | 2:21 | نویسنده : سارا |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.