🌻🌻

نوشته های قاطی پاتی  من از من

۷۸۰ امیرعلی عزیزم..

سارا
🌻🌻 نوشته های قاطی پاتی  من از من

۷۸۰ امیرعلی عزیزم..

برای امیرعلی عزیزم...الان بدجور دلتنگتم. و از دلتنگی تو‌ بغض کردم و گریه،شاید تو باور نکنی ولی من خیلی دوستت دارم،خیلی،همه ما دوستت داریم.تو یه دونه از منی..حیف که ازم دوری.خیلی دور ..برای حرف زدنت،برای مدل لباس پوشدنت،برای خندیدنت،برا نیم نگاهت ...حتی برای حرفهایی که میزنی و اونقدررررر غلیظ که حتی گاهی وقتا نمی‌فهمم چی میگی..برای لهجه زبان محلی مون ..برات دلم تنگ شده..کاش میزاشتی یه بار دیگه قبل رفتنت محکم بغلت کنم،بوست کنم،یه دل سیر نیگات کنم...امیرعلی عزیزم اندازه دنیااااا دلم برات تنگ شده..

دلم برا خواهر زادم تنگ شد،برگشتن خونشون،خداروشکر. رفتنی به زور چندتا عکس گرفتیم باهم،نیگا میکردم،یهو دلم هررررری ریخت، کاش ی بار قشنننگ بیاد بشینه پیشم،به زور بغلش کردم،اما قد و‌هیکل ازم بزرگتر شده، ماشاءالله، سنی نداره ها،۱۵سالشه،ولی من از کتفشم،طفلی بچم،قربونت بره خاله...زندگی پر از تنش و بحث و جدل..خدا نگذره از باعث و بانیشون..خدا مراقبش باش...براش خیلی آرزوها داریم..

تقریبا ۱۵ سال پیش،وقتی بچه بود و من از تهران برگشتم، اون موفع ها مجرد بودم،امیرعلی تقریبه ۱،۱.۵ساله،ی بار هم اون موفع تا صبح گریه کردم و‌ فیلمشو گذاشتم صفحه گوشیم،هییی نیگا کردم،گریه کردم تا صبح گریه کردم از دلتنگیش..و باز همون دلتنگی تکرار شد...



تاريخ : چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۴ | 3:11 | نویسنده : سارا |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.