🌻🌻

نوشته های قاطی پاتی  من از من

۷۷۵ ....

سارا
🌻🌻 نوشته های قاطی پاتی  من از من

۷۷۵ ....

کاش میتونستم گریه کنم،داد بزنم،گله کنم،قهر کنم..ولی نمیتونم،خیلی سخته آدم ی درصد ،حتی ی درصد امیدداشته باشه،ولی اون ی درصد امید هم نابود بشه..واقعا کووووپ کردم..

من واقعا از کی گله کنم!از،چی!همسرم میگه عیب نداره نخونده بودی،گفتم به همه میگفتم نخوندم تا مثل پارسال نشه،اتفاقا خدا شاهده من چقدر خوندم ،چه قدر از خواب و استراحت..گذشتم،ولی نمیشه،نمیدونم چرا..یعنی هرچی نیرو آزاد بود موندن،هرچی حق التدریسی،غیرانتفاعی، سابقه دار...اینا دعوت مصاحبه شدن!البته منم سابقه داشتم ولی چون بدون بیمه بود،ثبت نکردم برا منو.بخاطر همین نبود بیمه،چندین سال زحمات منم به هیچ رفت و با آدم صفر برابرم،الان من از اینجا رونده و از اونجا رونده ام،نه اون زحمات چندبن ساله ام به بار نشست ،پوچ شد دود شد..نه از آزمون ها نتیجه گرفتم...حس حقارت مقابل کسایی دارم که منتظر شکست من بودن..خدایا یه چرا و‌اماهایی درون ذهنم میگذره..نمیدونم چرا حس میکنم ی چیزایی، یه تقسیماتی از سمت تو، ناعادلانه هست..به قول ی کلیپ،زودی بهت برنخوره، بخوای تلافی کنی ازم.خلاصه الان مثل ی آدم شوک زده ام که کوووووپ کرده و زبونش بند اومده...چرا با من اینکاررو میکنی..چرا ول نمیکنی..چرا...من حالم بده خدا..همه حرفارو نمیتونم بگم نمیتونم بنویسم...حس شکست خیلی بدی دارم،حس حقارت،جس تخریب،حس اون نیش خند مزخرف ی سریا که موقع شکست تحویل آدم میدن...

خدایا میگم ناعادلانه،چون هستن کسانیکه نیازی ندارن ولی بهشون بخشیدی،کمم نیستن، ولی من روحی،مالی ،مخصوصا روحی نیاز داشتم به این کار،واقعا نیاز داشتم، من داغون میشما....من نیز داشتم..ولی نشد..

وااااای بابا..چی بگم بهت،چی دارم..پدرجان من واقعا تلاشمو کردم،ولی نشد..شرمنده پدر مادرم شدم.ببین خدا کاراتو..چیزی از دنیات نصیبم نشد،جز شرمندگی..مرگ برام بهتر بود..



تاريخ : چهارشنبه ۵ شهریور ۱۴۰۴ | 7:38 | نویسنده : سارا |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.