خسته ام
قبول نشدم
چیزی ندارم برا گقتن.نه گله،نه شکایت...فقط حس تلخی، انگار حس نابود شدن رودارم....فقط بابام..مادرم چه جوابی بدم بهشون..دردناکترین لحظه ..هیچوقت نمیتونم پدرماذرمو خوشحال کنم و این بدترین حسی که تجربه میکنم...خسته ام...همين
تاريخ : چهارشنبه ۵ شهریور ۱۴۰۴ | 3:5 | نویسنده : سارا |

