هفته پیش خونه مادر بودیم،شب اومدنی خواهر کوچبکه مارو رسوندن،خونه مادر داشتیم آماده میشدیم منتظر بودیم تا همسرش بیاد،یهو خواهرزاده ام اومد گف: خاله،گفتمچیه؟گف: میدونی تو وقتی بمیری من کدوم آهنگ روتو مراسمت پخش میکنم؟😳😳😳🙄🙄🙄،یهو تعجب کردم و گفتم چه آهنگی: گفت آهنگ: خداحافظ ای خاله خانوم من،خدا حافظ ای خاله باجی من...داشت میخوند منم خنده همراه تعجب🙄😳🤣که یهو بابام گفت:😠😠😠😠ع،بس کنه،اینا چه حرفایی داری میزنی، بسه بروببینم برو،ع،بچه 😠😠،ای خدا منومیگی 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣هنوزم یادم میفته میخندم، یعنی وقتی ناراحتم افسرده ام،کارای این بچه رو یادم بندازم روحیه بگیرم 🤣🤣🤣🤣.اصلا بچه با من حس خاصی داره!دو هفته پیش هم،جمعه قراره بود بریمباغ آبجی بزرگه، صبح زنگ و زنگ و...آخرش گفتم بچه جون بزار بخوابم هنوز زوده میگه خاله ی کار مهم دارم باهات،مبگم چیه:میگه ایرپادت کجاست الکی گفتم نمیدونم دست توهست،میگه ن مادرم میگه بهت پس داده خاله خوااااهش مبکنم،ازت خواااااهش میکنم اونو ی روز به من امانت بده،کار واجب دارم!!آخرش خواهرم گف دختر بهش گفتم دست خودته،گفتم باشه وسایلمو بگردم ببینم هست یا ن خلاصه هی باز زنگ وتکرار که خاله باور کن مراقبشم،کارمو بکنم پست میدم و...من ایرپادو دادم گفتم بیاریش ها،گفت باشه میرم ی جایی،کارامو بکنم برات میارم، هیچی الان برده گذاشته کمد،اونم قفل کرده تا کسی برنداره مطمئنم گاها میره برمیداره یه کم کلاس میزاره دوباره میزاره کمد و قفل تا کسی برنداره!تیپ پلیس مخفی میزنه برا خودش،ایرپاد هم همون گوشی مخفی پلیسشه!ماکه نتونستیم مزه عمه بودن روبچشیم،ماواگذار کردیم به خدا،خدا ازش نگذره...ولی خاله بودن حس قشنگیه!🥹🥹خاله قربون خواهرزاده هام...
درباره وب

خدایا.....عاشقتممم خداجون.
اما من.....
یکی از آدمهای روی زمین...
من گاهی..
غمگین ترین آدم روی زمین ام
گاهی شادترین
گاهی افسرده ترین
گاهی بی ریختترین
گاهی زیباترین
گاهی خوب ترین
گاهی منفورترین
گاهی لجبازترین
گاهی مهربانترین
گاهی خسیسترین
گاهی ولخرج ترین
گاه حسود ترین
گاهی بی هواترین
گاهی سست ترین
گاهی باانگیزه ترین
گاهی بی کس ترین
گاهی شلوغترین..
اما ته اش من خودم هستم..
با یک قلب گرفته و یکبغض مانده..
من یک آدمی هستم که خود نیز نمیدانم که هستم..
من ملودی زندگی هستم..
گاهی ساز کوک
گاهی ساز ناکوک
گاهی تنها و حزین
گاهی رقص کنان
من در میان آواها...صدای ساز هستم..
من..من هستم..همینی که هستم..
هرقدر بزرگ...
ولی کودکانه...
نه شیک و مجلسی..
و این جریان من هست
جریان خروشان من..
گهی تند..
گهی آرام..
ادامه دارد با تمام من های من
در این زندگی...
تا نمیدانم کجا...
و ای انتهای من...
من تا کجا با تو خواهم بود...
انتهای زندگی ام.....نمیدانم
و همچنان میخروشد ..
این زندکی ..این من...
.......
هر وقت دیدی ماه ها از آخرین پست و نوشته من گذشته...،،،،،
بدون من دیگه تو این دنیا نیستم..هیچکسی از وجود وبم خبر نداره ...
..وحشی دوست داشتنی....سارا..
موضوعات وب
فال حافظ
رتبه الکسا
ویژه ماه اسکین
ساعت
تاريخ : سه شنبه ۶ آبان ۱۴۰۴ | 0:36 | نویسنده : سارا |
آخرین مطالب
جستجو
ذکر ایام هفته
ربات مترجم
آرشیو مطالب
حامیان ماه اسکین
امکانات وب
